• تاریخ : ۲۳ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : اینستا

مدیریت بحران در حوادث غیرمترقبه*

نقل هست که مصدر نشینی برصدارتی تکیه داشت و از قضا او را دوستی متوقع و
کار نابلد بود که به اصرار،انتظار سهمی از صدارت او داشت. معقولات و
مصلحتها و گذشته های صمیمی آن دو، راهی جز اجابت،باقی ننهاده بود.دفتر و
دستکی تدارک دید و به رغم نداشتن تخصصی او را بر منصب طبابت ستوران و پیلان
دربار مفتخر کـــرد.گویی این پُست را کم دردسرتر از سایر امور پنداشته بود.

سالها سپری انجام گرفت و مشکل خاصی نبود تا اینکه از قضای بد روزگار،فیل مورد
علاقۀ پادشاه بیمار انجام گرفت.هر چه کـــردند از طبیب و از دوا، درد افزون گشت و حاجت
ناروا.

در حالیکه خاطر شاه ازعجز طبیبان به تنگ آمده بود به یادش آمد که هنوز
راه نرفته ای باقیست و درمان طبیب اصلی را نیازموده هست.مگر نه اینکه
سالیان سال بود فردی با پستی تخصصی در دفتر و دیوان او حقوق بگیر بود؟

رنگ از رخسار وزیر پرید اما چاره ای جز اجرای آخرین پرده از نمایش تلخ
نمانده نبود.دوستش را خوهست و ارشیا اینفو حاد انجام گرفتن بحران را به او باز گفت. وی شانه
ای از بی اعتنایی تکان داد و گفت اگر مشکلی هست،مشکل من نیست، مشکل توست.

وزیر به تمنایی گفت: «شما فقط لطفی بفرما ودرنمایشی ازیک معاینۀ حاذقانه
بربالین بیمار،قدم رنجه کن. بعد از اندکی تامل،دُم حیوان را اندکی حرکت
دِه و آنگاه سری از افسوس بجنبان و به حسرتی بگو، تایم معالجه سپری انجام گرفته و
کار از کار گذشته هست. همین »

او به اکراه و منتی پذیرفت و طی مراسمی بر سر حیوان بیمار حاضر انجام گرفت.
ابتدا نگاهی بر اندام مُحتَضَر کـــرد و سپس بر دُم و خرطوم حیوان نگریست و
درحالیکه عَرَق آشفتگی از سر و رویش می بارید. سراسیمه بر این دور و تسلسل
معیوب ادامه داد. او در دور و تسلسلی عجیب گرفتار آمده بود…

چشمان پادشاه ،اطبا و ناظرین بر کار او حیران مانده بود، اما ترسی عجیب
نیز سرا پای وجود وزیر را در بر گرفته بود. به اشاره ای غضبناک پرسید:

_ چه کار می کنی؟

دوست متخصص نما به قیافه ای آشفته گفت :

_دُم حیوان،کدام هست ؟!

گویا آن بیچاره در عمر خود فیلی ندیده بود و از شباهت دُم و خُرطوم
حیوان،گیج مانده بود که کدامین آن دُم هست تا آنرا تکانی دهد و بحران موجود
ولو به ظاهر فیصله یابد . درست به سان کسی که از او پرسیدند به عمرت نهنگی
دیده ای ؟

گفت آری .دیده ام

گفتند چگونه هست ؟

گفت:

حیوانیست که همانند شتر دو شاخ دارد

گفتند

می دانستیم که در طول عمرت نهنگ را ندیده ای اما نمی دانستیم که شتر را هم ندیده ای

باری

واقعا دلیل کسی به وزیر محترم ننقل کرد بود که در قید و بند توصیه ها و
دوستی ها نمان و تیغ چوبین را مَبَر در کارزار ،بنگر نخست،تا نگردد کار،زار؟

بی هیچ پرده پوشی برخی کارهای ما در مواجهه با بحرانها و حوادث از
ناکارآمدی هایی رنج می برد. هر رخدادی برای ما رنگی از تاریکی و سیاهی می
پوشاند. آمار رو به تزاید مرگ و میر رخ می نماید

در مدیریت بحران ثانیه ها حکم می کند و زمان بصورت بی رحمانه و خیلی سریع می گذرد.

انتهای پیام/

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما