دانستنیها http://www.arshiainfo.ir 2018-10-23T03:46:36+01:00 text/html 2017-12-16T01:44:13+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی اشتغال بانوان؛ «آزادي شغلي» يا «عدالت شغلي»؟ http://www.arshiainfo.ir/post/14 <br><div><p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">وقتی درجامعه ی ما از اشتغال بانوان دربیرون از خانه سخن به میان می آید، طیفی از مخالفان و موافقان با انواع دیدگاه ها به میدان می شتابند و با مرتبط کردن این موضوع با مباحثی مانند شرع، توانایی بانوان، خانه داری و بچه داری، بیکاری فراگیر جامعه، نقش اخلاق درتحکیم بنیان خانواده و... و با شلوغ کردن و درهم آمیختن مباحث باهم، فضای مشوش وغبارآلودی برای سرانجام خوش این مقوله رقم می زنند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">قبل از طرح هربحث جانبی و فرعی درمورد اشتغال بانوان، ابتدا باید به اصل و ریشه ی این بحث پرداخته شود و این که مقوله های «آزادی شغلی» و «عدالت شغلی» در این بحث چه جایگاهی دارد؟</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">وقتی از «آزادی» درشغل سخن گفته می شود، بی شک پای چیزی به نام «حق» به میان می آید. وقتی ما اشتغال را «حق» بانوان بدانیم، طبیعتاً باید:</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- برای آن آزادی - درچهارچوب قانون - قائل شویم.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- درباره اش یکجانبه وخارج از قانون تصمیم نگیریم.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- تحقق آن را به چیزی غیر از اراده ی صاحب حق مشروط نکنیم.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- زیرساخت های فکری، فرهنگی، قانونی و ساختارهای اداری و اجتماعی تحقق آن را در جامعه فراهم کنیم.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">موضوع دیگردرمسأله ی اشتغال بانوان – که از دیربازمانع آزادی بانوان در احقاق حق اشتغال شان بوده - پیش فرض هایی است مانند:</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- آقایان از بانوان تواناتر و بالاترند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- آقایان منطقی و بانوان احساسی اند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">- آقایان جنس اول و بانوان جنس دوم اند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">این ها باعث شده یک پارادایم اجتماعی درتقسیم کار بین بانوان و آقایان ایجاد وحق هردو(هم آقایان و هم بانوان) در این بین به فراموشی سپرده شود. البته نگاه های دینی سنتی نیز درشکل گیری آن نقش شگرفی داشته است. برای رفع این معضل، توجه به مقوله ی «عدالت شغلی» می تواند راهگشا باشد. بی شک زنان و مردان جامعه – درعین آزاد بودن در انتخاب شغل – باید به تفاوت های جنسیتی و توانایی های جسمی، روحی و ذهنی ناشی از این تفاوت توجه کنند. همان گونه که مردها استعداد انجام همه ی کارهای خانه را ندارند، زنان نیز نمی توانند از پس همه ی کارهای بیرون از خانه برآیند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">خلاصه این که مردان و زنان جامعه انسانند، بنابراین باید در برخورداری ازحقوق اجتماعی و مدنی خود آزاد و مساوی باشند و کارهای خانه و بیرون از آن را با مشارکت وتفاهم انجام بدهند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">موضوع مهم دیگر، وجود چند مشکل بزرگ در مسیر آزادی و عدالت شغلی بانوان است که حتی اگر کارها به روال هم پیش برود، باز رسیدن به نتیجه ی دلخواه، به زمان درازی نیاز خواهد داشت؛ مشکلاتی مانند:</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">1- نگاه سیاستگزاران و مردم به مسأله ی حقوق اجتماعی زنان.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">2- فرهنگ اجتماعی حاکم بر زنان وحقوق شان.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">3- نگاه سنتی زنان به توانایی ها و حقوق اجتاعی خود.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">4- قوانین موجود، که براساس تقسیم سنتی کار بین زنان و مردان تصویب شده است.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">5- بسیاری از افراد جامعه با نگاه سنتی به زن و براساس قوانین موجود تن به ازدواج داده اند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">پس تا زیرساخت ها تغییر نکند، نسل ها عوض نشود و فضای عمومی جامعه برای بالندگی زنان و شناخت شان از خود آماده نگردد انتظار تغییرات سریع وبنیادین در این زمینه منطقی نخواهد بود.</span></span></p> </div> <a href=http://komeil1367.parsiblog.com/Posts/1457/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84+%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%9B+%C2%AB%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%8A+%D8%B4%D8%BA%D9%84%D9%8A%C2%BB+%D9%8A%D8%A7+%C2%AB%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA+%D8%B4%D8%BA%D9%84%D9%8A%C2%BB%D8%9F/ rel=”nofollow”>اشتغال بانوان؛ «آزادي شغلي» يا «عدالت شغلي»؟</a> text/html 2017-12-04T22:00:41+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی بهار در زمستان http://www.arshiainfo.ir/post/17 <br><div style="width: 100%" dir="rtl"> <p>هوا دل پذیر شده بود. گُل از خاک بیرون آمده و از گرمای آفتاب، باران و برف هم نمی آمد. اصلا در آن حال و هوا مردم خودشان را گم کرده بودند. به فکر اسلام و اطاعت از امام بودند. هر روز تظاهرات و هر روز غذای حاضری، سیب زمینی و روغن نباتی و اگر گیر می آمد تخم­ مرغ، چای و میوه هم اگر وقت می شد. هر کس نمی­ توانست تظاهرات برود در خانه غذای ساده درست می کرد. همه خانه ها امام و امام و امام بود. آن سال در ولایتمان تا پیروزی انقلاب اسلامی برف نیامد. هر چه نفت می خواستند به مردم بدهند، مردم می گفتند بدهید به مردم تهران که سر صف نایستند، دشمن شاد نشود، ما نفت نمی خواهیم .</p> <p>   شهید خیلی ارزش داشت، اگر کسی شهید می شد خدا می داند که جمعیت مخصوصا جوانان عزیز مثل سیل هجوم می بردند برای تشیع جنازه. بهشت زهرا واقعا از آن گل های پرپر، بهشت شده بود. جوانان با فریاد، شهید را روی شانه های مرد افکنشان می گرفتند و می گفتند :</p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">می کُشم می کُشم آن که برادرم کشت</span></p> <p>و با هم سر می دادند :</p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">ای شهید حق آیم به سویت              بهشت موعود در پیش رویت</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">مادر ندیده خیر تو، الله اکبر          پدر نشسته به سوگ تو، الله اکبر</span></p> <p>و مرگ بر شاه در آخر همه شعارها با فریاد اداء می شد.</p> <p>   تظاهرات­ ها همچنان پر شور ادامه داشت. یک روز رسیدیم دیدیم ریوی ارتشی پر از سرباز با تفنگ های آماده، کنار مرکز رادیو توقف کرده است. مردم بیشتر تحریک شدند با تمام وجود فریاد می زدند :</p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">ارتشیا خمینی سلامتان رسانده</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">ما به شما گل می دیم، شما به ما گلوله</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">ارتش برادر ماست، خمینی رهبر ماست</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">بعضی ها هم گل می زدند به نوک لوله تفنگشان.</span></p> <p>   با تظاهرات به آخر خیابان مولوی که می رسیدیم وارد خیابانی می شدیم که پس از طی مسافت زیادی پل حافظ را می­ دیدیم. جمعیت موج می زد. روی پل، بین جمعیت، یک اتوبوسی بود، انگار مردم اتوبوس را بغل گرفته بودند. بالای اتوبوس یک روحانی جوانِ لاغر­اندام و مرتب، با عمامه سفید، بود که با بلندگو شعار می داد و مردم هم همراهی­ اش می کردند:</p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">به خون پاک شهیدان قسم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">به اشک چشم یتیمان قسم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">ریشه شاهنشهی می کنیم</span></p> <p style="text-align: center;"><img class="rg_i" src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQihptNzRWzBcBs7afYPFgBmZeY_l7l1xWKPsrF4iIacnxY8RpoSw" alt="" onload="ResetWH(this,470);"/></p> <p>تماشاچی ها هم منقلب می شدند. زن آرایش کرده بی حجاب با پالتو و جوراب شیشه ای که آن زمان مد بود! میان جمعیت آمد. فورا یک نفر به او روسری داد او هم گرفت و سریع سر کرد.</p> <p>   وضع معیشت مردم با حالا اصلا قابل مقایسه نبود. صد یک مردم یخچال، تلویزیون و اتومبیل نداشتند. آن که به فکرش نبودند خوراکی و وسایل رفاهی بود. هر شب ساعت نُه برق می رفت و همه روی پشت­ِ بام ­ها شعار الله اکبر، خمینی رهبر و مرگ بر شاه می گفتند. روزها جوانان گالن­ های نفت را بدون دست­مزد به در خانه ها می­ بردند.</p> <p style="text-align: center;"><img class="rg_i" src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTnBB0PI4xSf-hD51es8dy3UqLt18_g8WZrjHSzkFRdjqK6A4rj" alt="" onload="ResetWH(this,470);"/></p> <p>   تا این که امام آمد. از سیل جمعیتی که به پیشواز رفتند گویا کسی در خانه­ ها نمانده بود. فریاد صلوات و الله اکبر و درود بر خمینی طنین انداز بود. چند ماشین آمد و رد شد و جمعیت به دنبال آن می دویدند. خدا می­ داند مردم چه کردند، در تاریخ ثبت شده است. در یک کلام، زمین دانشگاه پر از نقل و گُل شده بود.  </p> <p>      دو سال بعد، جنگ بر ملت ما تحمیل شد. جوانان، هزار هزار برای دفاع از کشور اسلامی که هزاران شهید داده تا اسلامی شده، راهی جبهه ­های حق علیه باطل شدند. در آن زمان کالاهای اساسی سهمیه بندی شد. در زمستان­ های سرد با دمای بیست درجه زیر صفر با آرامش در صف­ های طولانی می ایستادیم تا نفت، گاز، برنج، روغن، مرغ و تخم مرغ بگیریم. خیلی از مردم مثل ما بودند و مایحتاج ضروریشان را کم کم با کوپن، با پول کمی که داشتند، می خریدند. مردم از سهمیه خودشان به جبهه هم می­ فرستادند. به ویژه خانواده­های شهدا در این کار سهم بسزایی داشتند. در مساجد و حسینیه ها و خانه­ ها با قند و شکر سهمیه مربا و حلوا درست می کردند و به جبهه می­ فرستادند.</p> <p>      بعد از گذشتن سالها از انقلاب و برخورداری از مواهب انقلاب -به برکت خون شهیدان و از جان گذشته­ گی آنان-  هزاران هزار امکانات رفاهی و نعمت­ های فراوان است که به قول قرآن "<span style="color: #339966;">وَ إِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصُوها"</span>  تا جایی که حافظه و قلمم ، مرا یارای نوشتن نعمت­ ها نیست.</p><br/> <br/><div style="font-size: 10px;color: #444">نوشته شده توسط <span>صدیقه سجادی</span> <span>96/11/10:: 9:40 عصر</span>     |     <span> () نظر</span> </div> </div> <a href=http://sedighesajjadi33.parsiblog.com/Posts/184/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1+%D8%AF%D8%B1+%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/ rel=”nofollow”>بهار در زمستان</a> text/html 2017-10-30T23:31:40+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهرا http://www.arshiainfo.ir/post/4 <br><div> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">در جلسه دیروز اعضای شورای شهر تهران رخ داد: </span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"><strong>وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.</strong></span></span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"><strong><img style="margin: 3px; border: 3px solid black;" src="https://media.mehrnews.com/d/2018/04/08/3/2754138.jpg" alt="" width="620" height="414" onload="ResetWH(this,470);"/><br/></strong></span></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">شش ماه است که شهر تهران در خواب طولانی به سر می برد! این اصطلاحی است که مهدی چمران رئیس سابق شورای شهر در توصیف پایتخت ایران به کار برده است. چرا که با شروع به کار محمدعلی نجفی به عنوان شهردار تهران روند خدمات عمرانی و پروژه ای در حال اجرا کند و مابقی نیز افتتاح یا کلید زده نشده است.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">در طول مدت ریاست نجفی بر شهرداری تهران، برف! چالش تهران می شود، تعدادی از ایستگاه های مترو فعال، بسته و برخی نیز روند ساخت آن متوقف می شود. نجفی در این مدت به خوبی نشان می دهد که به راحتی در اداره شهر غافلگیر می شود.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"> روزی برف او را در کلانشهر تهران با وجود بیشترین امکانات و تجهیزات به روز، ستادهای برف بروبی مناسب تر از سال های گذشته،  نیروی انسانی و خدمات شهری زبده غافل گیر می کند و گاهی بیماری جدید که بسیاری از رجل سیاسی آن را دارند! و دیروز شورای شهر با ابقاء عجیب و غریبش بر ریاست شهرداری! او را باید <strong>مرد مثلاً الکی غافلگیر شدن </strong>نامید.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">دیروز اعضای شورای شهر تهران، با رد استعفای نجفی از شهرداری او را که خود مدعی بیماری است که دکترها چند ماهی برای بهبودش طول درمان مشخص کردند، مجبور به ادامه کار کردند. نجفی که ادامه کار خود را با بدنی بیمار خیانت برشمرده بود و در توصیفی از آینده شهر تهران با وجود تصدی خودش بر شهرداری گفت بود: <strong>« قطعاً با ادامه حضور بنده با توجه به شرایط بیماری‌ام عملکرد ضعیفی در شهرداری خواهیم دید ..» </strong>فکرش را نمی کرد که برای  برخی از افراد مفهوم کلمه خیانت حل شده و عملکرد ضعیف نیز قابل دفاع است، چه بسا که حضرت خودش با وجود تمام کاستی ها و بی کفایتی ها در مدیریت شهر تهران در شش ماه گذشته مدعی است: <strong>«  کارنامه 7 ماه و نیم شهرداری و شورای شهر کاملا قابل دفاع است و اقدامات انجام شده و محتوای فعالیت ها با قبل قابل مقایسه نیست.»</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"> <img src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_thumb/public/field/image/1397/01/20/13970119000514_PhotoL.jpg?itok=RWZiEvte" alt="" width="250" height="217" onload="ResetWH(this,470);"/></span></span></p> <address style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"><strong>وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.</strong></span></span></span></address> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><strong>در این عرصه ابراز نظرهای بانوان عضو شورای شهر را باید نمونه های بی نظیر از سخره گیری مدیریت کلانشهری مثل تهران دید. مثلا آنجا که </strong>زهرا صدراعظم نوری رئیس کمیسیون سلامت،محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران بیماری نجفی را بیماری بسیاری از رجل سیاسی می خواند  - <strong>احتمالا نظر وی عدم کارایی است که در بسیاری از دوستان ایشان دیده می شود- یا </strong><strong>بهاره آروین عضو هئیت رئیسه شورای شهر تهران نیز چشم های سیاست زده اش را بر تمام نقصان هایی که بر شهر طی شش – هفت ماه گذشته تحمیل شده بسته و در حالی که قبول زحمت کرده و اجازه همراهی با اقای نجفی در مراحل درمان را گرفته، استعفای نجفی را پاشیده شدن</strong> « گرد ناامیدی بر شهر » <strong>می داند و ناهید خداکرمی دیگر عضو شورای تهران نیز ضربه نهایی را زده و آب پاکی را بر دستان نجفی ریخته و کورسوی امید را در دل اصلاح طلبان با یادآوری این نکته روشن می کند که ای بابا دوستان « </strong>بعضی‌ها قهر هم کردند و لطمه‌ای به کشور نخورد!» </span></span></p> <h2><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: #a52a2a;">الویری چند کلام حرف حساب زده و گفته : «برای من به عنوان عضو شورای شهر محرز نیست که علت استعفای نجفی فقط بیماری است گفت: باید با مردم صریح صحبت کنیم تا دقیقا بدانند علت استعفا چیست؟ نه اینکه نهایتا بگویند شورا به فشارها تمکین کرده و من با استعفا مخالف هستم.»!!</span></strong></span></span></h2> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"> و در نهایت رسولی دیگر عضو شورای شهر تهران در یکی دو جمله کل حرف های بر دل نشسته اعضا را بر زبان می آورد که مصلحت ماندن نجفی را با یادآوری یک قول ! بر روی دایره ریخت: <strong>«نگذارید بگویند اصلاح‌طلبان محکوم به تجربه شورای اول هستند با قدرت به استعفا رأی منفی بدهیم. ما به مردم قول داده‌ایم غیر از مرگ از شورا خارج نشویم و شهردار هم به ما قول داد که بماند.»</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">و معلوم نیست که صادق خان زیباکلام را چه کسی صدا زد که بدون هماهنگی بگوید: <strong>« علت اصلی استعفای آقای نجفی بدهی‌های شهرداری تهران در دوره شهردار پیشین، آقای محمدباقر قالیباف، است!!»</strong> احتمالا صادق زیباکلام با خود فکر نکرده است که اگر یحتمل شورای شهر یک دفعه با استعفای شهردار موافقت کنند، شهردار بعدی که قطعا از دوستان اصلاحات است اشکالات و دلیل شکست ها و کسری هایش را چگونه توجیح کند! و به گردن چه کسی بیندازد.. قبلی؟! </span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">جای اطاله کلام نیست! همین که رئیس شورای شهر تهران با وجود آگاهی کامل از بیماری نجفی و اینکه او باید چندین ماه فارغ از استرس به درمان بپردازد باز هم رأی به ماندن وی می دهد، وقتی نجفی هم از عملکرد خود به عنوان سوپرمن شهردار یاد می کند و بر <strong>« گزینش افراد کاربلد در معاونت‌های تخصصی کردم و افرادی که انتخاب شدند افرادی هستند که سابقه خوبی را در حوزه‌های مختلف دارند.» </strong>صحه می گذارد اما از طرفی نشان می دهد جرأت نمی کند چند ماهی آنها را در  مدیریت حوزه های خود تنها بگذارد! اینکه اعضای شورای شهر برای ماندن شهردار دست به طنز گویی می زنند و در نهایت برای کم نیاوردن و محکوم نشدن جلوی برخی، استعفای شهردار را رد می کنند .. <span style="color: #0000ff;"><strong>فقط می توان نتیجه گرفت که این یک جنگ زرگی برای انحراف افکار عمومی از  عملکرد ناموفق و ضعیف شهرداری و خریدن وجهه است که شاید خودی را گول بزند اما مردم را نه! هر چند نجفی همچنان در شهرداری به کارش ادامه می دهد و هر کجا کم آورد بیماری را بهانه ! و شورای شهر هم از او بخاطر این جانفشانی تقدیر می کنند.</strong></span></span></span></p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">و اما شاید مهم ترین بخش اتفاقی که دیروز افتاد نشان دادن قدرت درون گروهی برخی از اصلاح طلبان به برخی دیگر از جناح خودی بود که اصرار و فشار بر رفتن نجفی داشتند! چیزی که در ظاهر می خواستند به عوامل بیرون جناحی مربوط کنند!</span></span></p><br/></div> <a href=http://qalamdoon.parsiblog.com/Posts/901/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4+%D9%88+%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%8A+%D8%B6%D8%B9%D9%8A%D9%81+%D8%AF%D8%B1+%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87+%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%8A+%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%8C+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A+%D8%A7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%A1+%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1+%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7/ rel=”nofollow”>نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهرا</a> text/html 2017-07-18T08:14:58+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی دلنوشته http://www.arshiainfo.ir/post/3 <br><div id="table12"><tr><td height="30" valign="top" colspan="2" style="padding-right: 10px"> <p align="right"><b> <a href="http://ashkeshafagh.ParsiBlog.com/Posts/888/%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87/" title="Link"><b><span> دلنوشته</span></b></a> </b></p></td> </tr><tr><td background="http://www.ashoora.biz/weblog/12/cont-h-l[1].gif" valign="top" height="1" colspan="2"/> </tr><tr><td dir="rtl" colspan="2" style="padding-left: 6px; padding-right: 6px; padding-top: 8px; padding-bottom: 8px"> <p align="right"><span> <span style="font-size: 10pt"><p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><span style=" font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt;">آقا دمی نظر به گدا کن چه می شود<br/>ما را ز رنج و غصه رها کن چه می شود</span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><span style=" font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt;">درد فراق تو زده آتش به جان ما<br/>درد فراق را تو دوا کن چه می شود<br/>---<br/>چه می شود که ببینم جمال دلبر را<br/>چه می شود که به پایش فدا کنم سر را</span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><span style=" font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt;">چه می شود که چو پروانه گرد او گردم<br/>چه می شود که بسوزم ز شمع او پر را<br/>---<br/>ای چشم و چراغ ما کجایی آقا<br/>ای رهبر و مقتدا کجایی آقا</span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><span style=" font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt;">امروز به داد ما برس آقا جان <br/> بر درد بشر دوا کجایی آقا<br/>---<br/>آقا به عشق خویش اسیرم نموده ای <br/>اما ز درد هجر تو پیرم نموده ای</span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><span style=" font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt;">دستم تهی ولی دل من پر ز مهر توست<br/>بودم گدای تو، تو امیرم نموده ای <br/>---<br/>هیچ پیدا نشود مثل و نظیرت آقا <br/>دیده بگشودم و دل گشت اسیرت آقا</span></p> <p style="text-align: center;"><span style=" font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt;">هرچه دارم همه از مرحمت حضرت توست<br/>شاکرم از تو و از خیر کثیرت آقا </span></p></span></span></p></td> </tr><tr><td class="date" width="220" style="padding-left: 10px; padding-bottom: 5px" dir="rtl"> <p align="left"> <span> چهارشنبه 97 تیر 13 | </span> <span dir="rtl"> <span>نظر بدهید</span></span> </p></td> <td class="tags" style="padding-left: 10px; padding-bottom: 5px"> </td> </tr><tr><td bgcolor="#FFFFFF" valign="top" height="1" colspan="2"/> </tr><tr><td height="50" colspan="2"> </td> </tr></div> <a href=http://ashkeshafagh.parsiblog.com/Posts/888/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87/ rel=”nofollow”>دلنوشته</a> text/html 2017-05-20T02:03:24+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی براي آقاي مديري http://www.arshiainfo.ir/post/15 <br><div> <p>آقای مدیری! لطفا قبح خطا را نشکنید. </p> <p style="text-align: justify;">دیشب برنامه دورهمی درباره مسئولیت پذیری بود. سئوالها از چند تن از میهمانان به گونه ای بود که در حین صحبت اعتراف می کردند که چند بار در حین کار کم کاری کرده و یا از کار در رفته اند و بخاطر همین هم بقیه مخاطبین آنها را تشویق می کردند و در نهایت هم جایزه می گرفتند!</p> <p style="text-align: justify;">علی رغم توانایی قابل تحسین آقای مدیری در طنزپردازی، گاهی از اوقات در برنامه هایشان، قبح برخی از خطاها و اشتباهات شکسته می شود و حتما این نوع نگاه اثر نامطلوبش را روی جامعه و افراد آن هم خواهد گذاشت. خیلی خوب است که دقت بیشتری در نوع سئوالات مطرح شده در اینگونه برنامه ها انجام شود. </p> <p style="text-align: justify;">باید دقت کنیم که در نگاه دینی نیز کوچک شمردن گناه و یا ابراز گناه برای غیر خدا در صورتی که به اصلاح فرد نینجامد، گناه است و چه بسا همین کوچک شمردن ها بزرگترین گناهان باشد ،چه رسد به اینکه در جمع میلیونی مطرح شده و تشویق دیگران را هم به همراه داشته باشد. چرا که در این صورت خدای نکرده باعث عادی شمردن و تکرار گناه نیز می شود.</p> <p style="text-align: justify;"> </p></div> <a href=http://montazeremontazer.parsiblog.com/Posts/192/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A+%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A+%D9%85%D8%AF%D9%8A%D8%B1%D9%8A/ rel=”nofollow”>براي آقاي مديري</a> text/html 2017-03-26T06:17:14+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی فصل رويش گل حسن http://www.arshiainfo.ir/post/12 <br><div id="postbody"><p>امروز طلوع یازدهمین ماه آسمان امامت را به نظاره نشسته‌ایم.</p> <p>  امام ثانیه‌های سلوک!  کدام پرچین می‌تواند بوی گل‌های یاس را آن چنان که از دامن ردای تو جاری است، بپراکند؟</p> <p>ای یازدهمین حجت پروردگار!‌ ای پناهگاه جان‌های خسته و ای مأمن قلوب دردمند!  امروز، مدینه بهشتی است در عطر نفس‌های تو شناور و کوچه‌های شرقی‌اش، شاهراه اتصال زمین به آسمان و این همه از حضور فرزندی علوی در این خاک پرنده خیز حکایت دارد.</p> <p>ماه، یازدهمین بیت قصیده هستی را  می‌سراید.</p> <p>سروها از پشت دیوارهای شب به تماشای اعجازی دیگر قد بر افراشته‌اند.</p> <p>امشب، الفبای امامت در مرز تکامل است.</p> <p>خانه امام ‌هادی، روشن از وجود اختری علوی است می‌درخشد. صدای پای قدم‌های کودکی می‌پیچد که  امام آینه‌ها خواهد شد و پدر درخشان‌ترین آفتاب آرامش.</p> <p>اینک فصل روییدن گل حسن در گلستان طاهاست! </p> <p>به یمن قدوم مبارکش زمان تابیدن صبحی سپیدتر از سپیده در آفاق هستی فرا رسیده است.</p> <p>می‌آید؛ تا «مدینه» عشق، باز هم شاهد آیینه‌ای باشد که پرتوافشان انوار متجلی الهی است.</p> <p>می‌آید؛ تا پیوند آسمان و زمین از هم نگسلد.</p> <p>می‌آید؛ شولای عشق بر دوش؛ از دیاری که جز عشق، ارمغانش نیست.</p> <p>می‌آید؛ از بهاری‌ترین فصل، شکوفایی «ربیع» را به خاکیان و چلچراغ معرفت را به چشم‌هایی که جز «خدا» نمی‌بینند هدیه کند.</p> <p> </p> <p>می آید و آسمان، سبد سبد شکوفه نذر شادمانه‌های اهل بیت علیهم‌السلام می‌کند.</p><br/></div><div id="postdesc"> نوشته شده در چهارشنبه 96/10/6ساعت 12:4 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) | <span dir="rtl"/> </div> <a href=http://balaee.parsiblog.com/Posts/1424/%D9%81%D8%B5%D9%84+%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4+%DA%AF%D9%84+%D8%AD%D8%B3%D9%86/ rel=”nofollow”>فصل رويش گل حسن</a> text/html 2016-11-02T22:10:53+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی مي شود يا نمي شود... http://www.arshiainfo.ir/post/9 <br><div> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">گه جور می شود خود آن بی مقدمه</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">گه با دو صد مقدمه ناجور می شود</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">(قیصر امین پور)</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">   زندگی است با فراز و فرودهایش و هر چقدر که بدانی و گمان کنی که می دانی باز هم زندگی چنان به بازیت می گیرد که می دانی نمی دانی و شاید قیصر هم همین را می خواست بگوید. می خواست بگوید یک عمر زندگی کردیم و ندانستیم چرا گاهی می شود و گاهی نمی شود که نمی شود؟ حتی حافظ هم نمی دانست : </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">        در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم .....لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو بنمایی<br/></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">   آنچه از زندگی یاد گرفتم این بود که نمی دانم و هیچ نمی دانم، فقط می دانم همه چیز با اوست. می دانم که زندگی باید بر محور او باشد تا آنچه که می شود و آنچه که نمی شود معنا یابد. « هر چه از خوبی به تو می رسد از خداوند است و هر چه بدی به تو می رسد از خود توست؛ نسا 79». « و هر گونه مصیبتی به شما می رسد به سبب دستاورد خود شماست و خدا از بسیاری در می گذرد؛ شوری 30». اگر زندگی بر محور او باشد آن وقت شاید معمای می شود و نمی شود را بتوان حل کرد. گاهی که نمی شود تقصیر ماست که نمی شود، جایی نمی دانیم که بی راه می رویم و می رویم و گاهی می دانیم که راه کدام است اما باز هم بیراه می رویم و نتیجه اش می شود، هزار دوره دعا که بی اجابت است. اما گاهی می شود به قول شیخ اجل:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">       تو نیکی می کن و در دجله انداز ...... که ایزد در بیابانت دهد باز      </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">      آری گاهی به یک عمل ساده ی ما خدا لبخند می زند و لبخند خدا می شود گرهی که باز می شود و به قول قیصر گمان نمی کنی ولی خوب می شود. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">   اما او خیلی مهربان است، گاهی کاری هم نمی کنی اما او از سر لطف با تو بنده نوازی می کند و دست تو را از غیب می گیرد و تو دست او را در دستت می بینی و می دانی و دلت یقین دارد که او دستش را به پشت تو تکیه داده و  تو مطمئنی که او با توست. هنگامی که مهمانان ابراهیم به او مژده فرزند دادند« و همسر ابراهیم ایستاده بود و خبر را شنید تبسم کرد و خندید» « و گفت وای بر من ، من کجا و فرزند کجا؟ من پیرزنی هستم و شوهرم به سن پیری رسیده است؛ هود 71 و 72». آری وقتی او با آدم مهربانی می کند، در می مانیم که من کجا و لطف تو کجا؟ چگونه تو با من این چنین مهربانی می کنی؟ من را که بین این همه آدم در نظر بگیریم می شوم غباری در بیابانی و اگر من را در نظر بگیریم بین این همه کهکشانها و هستی می شوم هیچ در برابر همه چیز و آیا می شود که تو با آن بزرگی که عقلم در نمی یابد نیاز کوچک مرا دیده باشی؟ و تو چه مهربانی که مرا و کوچکترین نیازهای مرا هم می بینی. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/10531446729924499622.jpg" alt="" width="960" height="680" onload="ResetWH(this,470);"/><br/></span></p></div> <a href=http://golsoo.parsiblog.com/Posts/147/%D9%85%D9%8A+%D8%B4%D9%88%D8%AF+%D9%8A%D8%A7+%D9%86%D9%85%D9%8A+%D8%B4%D9%88%D8%AF.../ rel=”nofollow”>مي شود يا نمي شود...</a> text/html 2016-01-18T08:39:06+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی دلشوره http://www.arshiainfo.ir/post/10 <br><div style="font-size: 14px;margin: 18px 0px"><p style="text-align: center;"> </p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>شب بی تو طوفان ترس را در من تکان می داد<br/></strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>دلشوره خود را توی تنهایی نشان میداد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>اجسام اشباحی مهیب و تیره تن بودند</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>طوفان صدای سوتهای پاسبان میداد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>تندیس حسرتهای در تکرار زن بودم</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>وقتی غرورم در تبسم هات جان میداد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>ای کاش فرصت داده بودی لحظه ای،شاید</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>جرات به صامت های افکارم زبان میداد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>شبها که می پاشید در من دانه ی شک را</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>هی بی تو میگفتم و از تو با عروسک ها</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>وقتی دو چشمت تشنه ی رسوایی ام بودند</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>گنجشک ها هم صحبت تنهایی ام بودند</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>پیچیده بودم بغض را در پوشش خنده</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>میدوختم بال امیدم را به آینده</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>امروز از افیون چشمان تو لبریزم</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>از چشم هایم واژه واژه اشک میریزم</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>سردرد دارم،توی شهر قلبم آشوبی ست</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>آغوش تو شب بستر آرامش خوبی ست</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>وقتی که آغوش تو نوش دیگران باشد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>باید که سهمم طعنه های این و آن باشد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>با دستهای اعتمادم رفته ام بر باد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>دل می برم از عشق،از تو،هر چه بادا باد</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong>حالا منم تندیس رویاهای تو خالی</strong></span></p> <p><span style="font-size: medium;"><strong><br/>با گریه های ممتد و کشدار پوشالی</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong> کولی ترم از غربت کوچ پرستوها</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong><br/>آرام تر از چشم شهر آشوب آهوها </strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong><br/>آشفته ام مانند موی دختری در باد                                        </strong></span></p> <p style="text-align: center;">          <strong>  صبا مریدی</strong></p><br/></div> <a href=http://mosa38.parsiblog.com/Posts/35/%D8%AF%D9%84%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87/ rel=”nofollow”>دلشوره</a> text/html 2015-11-09T01:01:26+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی بيست و هفتم http://www.arshiainfo.ir/post/18 <br><div style="font-weight: lighter"> <p>1- حتی یک دقیقه معطلش نکن!</p> <p>با خودم تکرار می کنم اگر می خواهی تغییری ایجاد کنی اگر می خوای کاری را شروع کنی اگر می خوای کاری را تمام کنی اگر برنامه های رنگارنگ توی سرت داری حتی یک دقیقه هم تلف نکن. سریع دست به کار بشو معطل نکن کشش نده!</p> <p>یک بخشی از سرعت عمل داشتن بر می گرده به اینکه ذهن آرام و راحتی داشته باشی. بخش دیگر بر می گرده به اینکه برنامه داشته باشی. در این صورت راحت یکی یکی برنامه های قشنگت را به انجام می رسونی. بی هیچ دغدغه ای.</p> <p>2- الان حداقل به این آگاهی رسیدم که در مورد یک سری چیزها می دونم درست هستند یا اشتباه.</p> <p>مثلا می دونم افکار منفی اشتباه هستند سلامت جسم و روح من را به خطر می اندازند و هیچ منفعتی برای من ندارند. هزار تا مثال دارم از اینکه وقتی فکر ناراحت کننده ای را( دلیلش هررررر چی که می خواد باشه) از سرم بیرون کردم بلافاصله احساس خوبی داشتم خواب عمیق و راحتی داشتم و حالم خیلی خوب شده.</p> <p>مثلا می دونم اصلا نباید سر جر و بحث را باز کنم (حتی اگر فکر کنم که حق با منه) چون جر و بحث مسیر بی راهه است. مثل اینه که برای راه رفتن با کسی توی مرکز تخلیه آشغال قرار بذاری! جر و بحث هیچ رابطه ای را بهبود نبخشیده هیچ مشکلی را حل نکرده و فکر هم نکنم حل کنه. در این جور مواقع یک کمی صبر و تحمل و تامل لازمه. در هر صورت هر کار کینه جویانه و عصبانی شرایط را خرابتر می کنه.</p> <p>مثلا می دونم که اشتباهه که شبها قبل از خواب برای روز بعد برنامه نداشته باشم. هیچ چیزی این بی برنامه گی را توجیه نمی کنه. برنامه نداشتن آدم را تبدیل می کنه به یک برگ سرگردان که با هر وزشی به سمتی پرت می شه. لازم نیست برنامه دقیق و جز به جز باشه لازم نیست خیلی دگم باشم و به هیچ وجه انعطاف نداشته باشم اما حتما لازمه که بدونم چه کارهایی می خوام بکنم.</p> <p>مثلا می دونم که باید باید باید باید با بچه ام با حوصله و مهربان باشم تحت هر شرایطی. من مسئول رفتار امروز اون هستم اگر خستم می کنه اگر بعضی وقتها تحملش سخت می شه مسئولش فقط و فقط من هستم و چاره اش تنها مهربانی و حوصله کردنه.</p> <p>مثلا می دونم که مراقبه خیلی آرومم می کنه و نباید قطعش کنم.</p> <p>3- خودت باش! بهترین نوع بودنه!</p> <p> هیچ باری سنگین تر از افکار متظاهرانه، رفتار متملقانه نیست، و کلا دوگانگی بین آنچه هستم و آنچه نشان می دم از آدم تنها یک پوسته توخالی میسازه. دوست دارم وقتی در باره چیزی حرف می زنم واقعا بهش معتقد باشم. دوست دارم وقتی کاری را انجام می دم کاملا بهش ایمان داشته باشم. دوست دارم زندگی شفاف و آرامی داشته باشم خود خود خودم باشم.</p> <p>4- خالص خالص باش.</p> <p>تازگی ها می بینم وقتی از ته ته دلم به کسی محبتی را می کنم که حتی شاید خیلی متوجه نشه اما می بینم که رفتارش با من خیلی گرم و مهربون میشه خیلی دلهامون به هم نزدیک می شه. خالص شدن یکی از کارهاییه که باعث می شه زندگی خیلی شیرین و راحت و لذت بخش باشه.</p> <p> </p><br/></div> <a href=http://zendegiaram.parsiblog.com/Posts/510/%D8%A8%D9%8A%D8%B3%D8%AA+%D9%88+%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85/ rel=”nofollow”>بيست و هفتم</a> text/html 2015-10-19T05:14:10+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی حک بر قلب خاطره ها ننما ! http://www.arshiainfo.ir/post/11 <br><div><p> </p> <p> </p> <p>حال که دست در دست آیینه ها جاده های خاموشی شب را در انتظار روشنایی فرداهای بی بدیل در کهکشان خیال با شهاب</p> <p>سنگ هایی از امید می پیمایی و روزنه ی بودن خویش را بر نگاه مضطرب خورشید بسته ای ،تا پروانه ی خیالش آسمان نقش</p> <p>بسته بر تارک وجود را از یاد ببرد و رسم دیرین فراموش شدگان را از یادگاران کهن به خاطر آورد ...</p> <p>نسیم صبر را هرگز از خاطر باران نبر ...</p> <p> آنگاه که در ظلمات روزهای حیرانی سکوت دشت تحیر را به گامهای صبر در هم می شکنی و تازیانه های سرکش خورشید را</p> <p> چتر حمایت مسافران سرگشته می گردی تا ظلمت هراس، دشت دلشان را جولانگاه قدمهای خود نسازد و در دیواره های لرزان</p> <p>دل تکیه گاهی ایمن می گردی تا نگاه آرامش را بر خاطرشان نشانده و لبخند رضایت محبوب را گوهری ناب در دل دریایی</p> <p>خویش ،گنجینه ی روزهای غریب خود سازی ... برآیینه ی نگاه منتظرشان هرگز تندیس نجابت را به صد شوق ننشان ..</p> <p>دل خسته در افکار روزها، که جاده های غریب عمر را به پاهای زخمی از سنگلاخ های زمان به مرز استجابت عشق رسانده</p> <p>و دفتر پریشانی دل را در سرای آیینه ها گشوده و شکوفه های استجابت را در سرزمین باران چشم ها،امید دل خسته ی خود دارد به</p> <p>خاطر می سپارد که می توان در دل رنگ های بی رنگ تهی، رنگین کمان مهر را سرخطی از یادگارهای ناب به ودیعت</p> <p> خاطره ها به دل سکوت شب سپرد، تا منشور دلتنگی ها باز تاب نگاه صبر کوهستان باشد ..</p> <p>هرگز تندیس نجابت را حک بر قلب پریشان خاطره ها ننما ..</p> <p>که در ثانیه های مانده از دفتر تقدیر، باران است که در دلتنگی دریا می بارد ...</p> <p> </p> </div> <a href=http://daltangam.parsiblog.com/Posts/577/%D8%AD%DA%A9+%D8%A8%D8%B1+%D9%82%D9%84%D8%A8+%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87+%D9%87%D8%A7+%D9%86%D9%86%D9%85%D8%A7+!/ rel=”nofollow”>حک بر قلب خاطره ها ننما !</a> text/html 2015-06-13T22:44:13+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی يک قطره عشق http://www.arshiainfo.ir/post/13 <br><div><p>بربام جهان عشق که بارید</p> <p>یک قطره درون غزلم ریخت</p> <p>رست از من و این جام تهی؛ دل</p> <p>برشاخه محراب تو آویخت</p> <p> </p> <p>من آه شدم در گذرخاک</p> <p>دل رفت به افلاک</p> <p>بین من ودل خاطره ای بود</p> <p>زیبا وطربناک</p> <p> </p> <p>آن خاک طربخیز شبی سرد</p> <p>یک قطره غزل بر تنش افتاد</p> <p>آدم شد وحوا شد ویوسف</p> <p>پیراهن خود را به زمین داد</p> <p> </p> <p>روزی خبری شاید از آنسو</p> <p>با خود ببرد کبوتر عشق</p> <p>آن لحظه رقصان غزل را.....</p><br/></div> <a href=http://deegar.parsiblog.com/Posts/51/%D9%8A%DA%A9+%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87+%D8%B9%D8%B4%D9%82/ rel=”nofollow”>يک قطره عشق</a> text/html 2015-05-19T06:53:19+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی اعجاز يک بهار http://www.arshiainfo.ir/post/19 <br><div> <span><p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8280756084/rps%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B1_%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B1%DB%B9.jpg?w=400&h=378" alt="" width="300" height="284" onload="ResetWH(this,470);"/></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">شکل معجزه میگیرد به خود</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">زندگی من </span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">باتو </span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">   .</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">.</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">.</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;"> فریاد بزن </span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">سکوت ِ سِحروآرت را </span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">همان سکوت ِ مرداب ِ مردادی  ِچشمت را</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">به بهای جانم</span></span></span></p> <p align="center"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;"> بی بهانه میخرم </span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">برگ ریزان ِ  پاییزِ آغوشت را</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">گرچه</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">زمستانی ترین زن دنیاام</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">من</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">اما تو</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">  اردی بهشتم باش</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">تا سپید و سیاه این روز ها</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">رنگ ببازند</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">به تماشای بیکران اعجاز یک بهار</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">فصل فصل هستی من </span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">یک جهان تعبیر است با تو</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="color: #008000; font-size: x-small;">.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">.</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">.</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">#تولدت_مبارک</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">#خودم_جان</span></span></span></span></p> <p align="center"><span style="font-size: small;"><span style="color: #008000;">70.10.26</span></span></p><br/></span></div><div> + <span lang="fa">تاریخ</span> دوشنبه 95/10/27ساعت 5:55 عصر <span lang="fa">نویسنده </span>مریمــــ . جاوید <a href="http://nahankhanejan.ParsiBlog.com/Comments/719/" onclick="OpenC('nahankhanejan',719);return false;"> | <span dir="rtl"> نظر </span> </a> </div> <a href=http://nahankhanejan.parsiblog.com/Posts/719/%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2+%D9%8A%DA%A9+%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1/ rel=”nofollow”>اعجاز يک بهار</a> text/html 2015-05-02T06:03:20+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی دل خواست خدا خواست که يار تو شدم http://www.arshiainfo.ir/post/5 <br><div> <p style="text-align: center;"><span style="color: #3366ff;"><strong><span style="font-size: large;"><img title="تخمیس احمد محمود امپراطور شاعر جوان پارسی دری زبان از کشور افغانستان دل خواست خدا خواست که یار تو شدم دیوانــــــه ای نـــرگسِ خمـــــار تو شدم پروانـــــه ای شمــــــعِ روزگـار تو شدم درمانــــــده ای عشق و بیقــرار تو شدم یعنـــی که به یک نــگه، شکار تو شدم ------------------------------------- تو موهبـــــتِ خــــــدای بــــی همتــایی تو واقعیـــــتِ عالمــــــــی از رویــــایی تو گلشـــــــنِ امیـــــــدی دلِ شیـــــدایی تو رمــــــــزِ هــــــزار نامه را معنایی خرسنــــدم از این که جان نثار تو شدم ------------------------------------- با حسن و جمالِ خویش محشـــــر داری در چـــــرخِ فلک تو نیــــک اختر داری از شــــرم و حیــــا و انس، جوهر داری هـــم خصلت و خویی نـــاز پرور داری دل بستــــــه ای عزت و وقـــار تو شدم ------------------------------------- در عاشقــــــی صاحبِ مقــــــامم کردی در عیشِ جهـــــان علی الـــدوامم کردی صـــــد تنگِ شراب را به جــامم کردی با بیـــــدل و سعـــــدی هم کلامم کردی من شهــــره ای عصر و یادگار تو شدم ------------------------------------- پیش تو چو جســم و جانی بی جان استم بر حســــن تــــو دیده، دیده حیران استم از مصــــرع ابـــــــروی تو دیوان استم بـــدون تو من نه بود و، ویـــــران استم صـــد بار شـــــکر که من نگار تو شدم ------------------------------------- آوازِ دلــــــــــم تــــــو را مکـــــــرم دارد اســـــــمِ تـــــــو کنــــــارِ اسم اعظم دارد هـــــــر جا نظـــــرم تــــو را مجسم دارد در وصـــفِ تو این زبـــــانِ من کم دارد از این سبب است خـــوار و زار تو شدم ------------------------------------- شبهــــا به رهــــی وصــــال تو غلطیدم از این دلِ خویش بــــــار هـــــا پرسیدم گاهــــی ز خوشی، گهی به غـم خندیدم فهمیــــــدم همین قـــــدر، نمی فهمیـــدم من در خـــــور ارج و اعتبــــار تو شدم ------------------------------------- تو اهل وفـــــــا و، هـــــــم رفاقت باشی تو کـــــان نیــــــکویی و شجاعت باشی تو معنی یی عشــــق را عبــارت باشی با عصمـــت و، عفت و، طهارت باشی شـــــکر است که زیـــــرِ اقتدار تو شدم ------------------------------------- محمود ز عشق و عاشقــــــی مجنــــونم گاهــــــی چــو نفس درون و، گه بیرونم ازفــــرصتِ لحظه هــــــای خود ممنونم هر چند فتــــــاده بیــــنِ خــــاک و خونم شــــادم ز خـــــــــزانِ خود، بهار تو شدم ------------------------------------- چهار شنبه 06 سرطان 1397 آفتابی که برابر میشود به 27 جون 2018 ترسایی ســــرودم احمد محمود امپراطور ahmad mahmood imperator " src="http://uupload.ir/files/1qtx_negar_27062018_104036.jpg" alt=" دل خواست خدا خواست که یار تو شدم دیوانــــــه ای نـــرگسِ خمـــــار تو شدم پروانـــــه ای شمــــــعِ روزگـار تو شدم درمانــــــده ای عشق و بیقــرار تو شدم یعنـــی که به یک نــگه، شکار تو شدم ------------------------------------- تو موهبـــــتِ خــــــدای بــــی همتــایی تو واقعیـــــتِ عالمــــــــی از رویــــایی تو گلشـــــــنِ امیـــــــدی دلِ شیـــــدایی تو رمــــــــزِ هــــــزار نامه را معنایی خرسنــــدم از این که جان نثار تو شدم ------------------------------------- با حسن و جمالِ خویش محشـــــر داری در چـــــرخِ فلک تو نیــــک اختر داری از شــــرم و حیــــا و انس، جوهر داری هـــم خصلت و خویی نـــاز پرور داری دل بستــــــه ای عزت و وقـــار تو شدم ------------------------------------- در عاشقــــــی صاحبِ مقــــــامم کردی در عیشِ جهـــــان علی الـــدوامم کردی صـــــد تنگِ شراب را به جــامم کردی با بیـــــدل و سعـــــدی هم کلامم کردی من شهــــره ای عصر و یادگار تو شدم ------------------------------------- پیش تو چو جســم و جانی بی جان استم بر حســــن تــــو دیده، دیده حیران استم از مصــــرع ابـــــــروی تو دیوان استم بـــدون تو من نه بود و، ویـــــران استم صـــد بار شـــــکر که من نگار تو شدم ------------------------------------- آوازِ دلــــــــــم تــــــو را مکـــــــرم دارد اســـــــمِ تـــــــو کنــــــارِ اسم اعظم دارد هـــــــر جا نظـــــرم تــــو را مجسم دارد در وصـــفِ تو این زبـــــانِ من کم دارد از این سبب است خـــوار و زار تو شدم ------------------------------------- شبهــــا به رهــــی وصــــال تو غلطیدم از این دلِ خویش بــــــار هـــــا پرسیدم گاهــــی ز خوشی، گهی به غـم خندیدم فهمیــــــدم همین قـــــدر، نمی فهمیـــدم من در خـــــور ارج و اعتبــــار تو شدم ------------------------------------- تو اهل وفـــــــا و، هـــــــم رفاقت باشی تو کـــــان نیــــــکویی و شجاعت باشی تو معنی یی عشــــق را عبــارت باشی با عصمـــت و، عفت و، طهارت باشی شـــــکر است که زیـــــرِ اقتدار تو شدم ------------------------------------- محمود ز عشق و عاشقــــــی مجنــــونم گاهــــــی چــو نفس درون و، گه بیرونم ازفــــرصتِ لحظه هــــــای خود ممنونم هر چند فتــــــاده بیــــنِ خــــاک و خونم شــــادم ز خـــــــــزانِ خود، بهار تو شدم ------------------------------------- چهار شنبه 06 سرطان 1397 آفتابی که برابر میشود به 27 جون 2018 ترسایی ســــرودم احمد محمود امپراطور" onload="ResetWH(this,470);"/><br/></span></strong></span></p> <p style="text-align: center;"><strong><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #3366ff;">دل خواست خدا خواست که یار تو شدم</span></span></span></strong></p><p>دیوانــــــه ای نـــرگسِ خمـــــار تو شدم</p><p>پروانـــــه ای شمــــــعِ روزگـار تو شدم</p><p>درمانــــــده ای عشق و بیقــرار تو شدم<br/><span class="text_exposed_show"><span style="color: #3366ff;"><br/>یعنـــی که به یک نــگه، شکار تو شدم<br/><span style="color: #993300;"> -------------------------------------<br/></span><br/>تو موهبـــــتِ خــــــدای بــــی همتــایی</span></span></p><p>تو واقعیـــــتِ عالمــــــــی از رویــــایی</p><p>تو گلشـــــــنِ امیـــــــدی دلِ شیـــــدایی</p><p>تو رمــــــــزِ هــــــزار نامه را معنایی</p><p>خرسنــــدم از این که جان نثار تو شدم<br/><span style="color: #993300;"> -------------------------------------<br/></span><br/>با حسن و جمالِ خویش محشـــــر داری</p><p>در چـــــرخِ فلک تو نیــــک اختر داری</p><p>از شــــرم و حیــــا و انس، جوهر داری</p><p>هـــم خصلت و خویی نـــاز پرور داری</p><p>دل بستــــــه ای عزت و وقـــار تو شدم <br/><span style="color: #993300;">-------------------------------------<br/></span><br/>در عاشقــــــی صاحبِ مقــــــامم کردی</p><p>در عیشِ جهـــــان علی الـــدوامم کردی</p><p>صـــــد تنگِ شراب را به جــامم کردی</p><p>با بیـــــدل و سعـــــدی هم کلامم کردی</p><p>من شهــــره ای عصر و یادگار تو شدم<br/><span style="color: #993300;"> -------------------------------------<br/></span><br/>پیش تو چو جســم و جانی بی جان استم</p><p>بر حســــن تــــو دیده، دیده حیران استم</p><p>از مصــــرع ابـــــــروی تو دیوان استم</p><p>بـــدون تو من نه بود و، ویـــــران استم</p><p>صـــد بار شـــــکر که من نگار تو شدم<br/><span style="color: #993300;">-------------------------------------<br/></span><br/>آوازِ دلــــــــــم تــــــو را مکـــــــرم دارد</p><p>اســـــــمِ تـــــــو کنــــــارِ اسم اعظم دارد</p><p>هـــــــر جا نظـــــرم تــــو را مجسم دارد</p><p>در وصـــفِ تو این زبـــــانِ من کم دارد</p><p>از این سبب است خـــوار و زار تو شدم<br/><span style="color: #993300;">-------------------------------------<br/></span><br/>شبهــــا به رهــــی وصــــال تو غلطیدم</p><p>از این دلِ خویش بــــــار هـــــا پرسیدم</p><p>گاهــــی ز خوشی، گهی به غـم خندیدم</p><p>فهمیــــــدم همین قـــــدر، نمی فهمیـــدم</p><p>من در خـــــور ارج و اعتبــــار تو شدم<br/><span style="color: #993300;">-------------------------------------<br/></span><br/>تو اهل وفـــــــا و، هـــــــم رفاقت باشی</p><p>تو کـــــان نیــــــکویی و شجاعت باشی</p><p>تو معنی یی عشــــق را عبــارت باشی</p><p>با عصمـــت و، عفت و، طهارت باشی</p><p>شـــــکر است که زیـــــرِ اقتدار تو شدم <br/><span style="color: #993300;">-------------------------------------<br/></span><br/><span style="color: #ff0000;">محمود</span> ز عشق و عاشقــــــی مجنــــونم</p><p>گاهــــــی چــو نفس درون و، گه بیرونم</p><p>ازفــــرصتِ لحظه هــــــای خود ممنونم</p><p>هر چند فتــــــاده بیــــنِ خــــاک و خونم</p><p>شــــادم ز خـــــــــزانِ خود، بهار تو شدم<br/><span style="color: #993300;"> -------------------------------------<br/></span><br/><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">چهار شنبه 06 سرطان 1397 آفتابی</span></span></p><p>که برابر میشود به 27 جون 2018 ترسایی</p><p>ســــرودم</p><p>احمد محمود امپراطور</p><br/></div> <a href=http://mahmoodimperator.parsiblog.com/Posts/1067/%D8%AF%D9%84+%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA+%D8%AE%D8%AF%D8%A7+%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D9%87+%D9%8A%D8%A7%D8%B1+%D8%AA%D9%88+%D8%B4%D8%AF%D9%85/ rel=”nofollow”>دل خواست خدا خواست که يار تو شدم</a> text/html 2015-02-27T23:46:42+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی ارامش جان http://www.arshiainfo.ir/post/7 <br><p>دل نمي گيرد قرار آرامش جانم کجاست</p><br><p>صبر شد بيرون ز، کف ان ماه تابانم کجاست </p><br><p>گشته ويران خانه دل چشم گريد روز وشب </p><br><p>صاحب آن خانه کو شمع شبستانم کجاست </p><br><p>مي روم من کو ،بکو شايد نشان يابم ز، او </p><br><p>خسته ي کويش منم سوداي پنهانم کجاست </p><br><p>گر ،زند صد طعنه برمن خار وسنگ کوهسار </p><br><p>مي روم سويش پريشان راحت جانم کجاست </p><br><p>آب چشمم خشک مژ گان شد سپيد از هجر او</p><br><p>سينه ويران گشت وآ واي پريشانم کجاست </p><br><p>سر ،دل را گر به کلک آورده ام منعم مکن</p><br><p>راز دل سر بسته گويم ماه تابانم کجاست </p><br><p>صديقه اژ ه اي </p><br><p>ديوان گلشن سحر</p> <a href=http://sheidayeesfahani.parsiblog.com/Posts/1759/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4+%D8%AC%D8%A7%D9%86/ rel=”nofollow”>ارامش جان</a> text/html 2015-02-19T23:22:39+01:00 www.arshiainfo.ir نادر نبوی جهانگيري ابلاغ، نوبخت هوا! http://www.arshiainfo.ir/post/6 <br><div id="postbody"><p style="text-align: center;"><strong><strong><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: 9pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;">به نام خدا و برای خدا </span></span></strong></strong></p> <p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 9pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;"><strong>اول سلام و بعد سلام و سپس سلام / با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام</strong></span></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;"><span style="color: #ff0000;">چه تیم اقتصادی کارآمد و هماهنگی حسن روحانی دارد</span>! <span style="color: #0000ff;">که وقتی فرمانده اقتصاد مقاومتی(جهانگیری) دستوری صادر می کند، بلافاصله یک لیبرال(نوبخت) که فرزندش<img style="float: left;" src="http://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/10531473010583898972.jpg" alt="ا" width="220" height="269" onload="ResetWH(this,470);" /> در آمریکا می لولد، آن حکم را هوا کرده و حسن هم سکوت می کند</span>! <span style="color: #800000;">بعد فرمان مدیریت بحران اوضاع آشفته بازار، در اختیار اینها است</span>!<br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;">حال به خبر توجه فرمائید، تا بیشتر متعجب شوید، "<span style="color: #ff0000;">یک روز پس از دستور قطع یارانه سه دهک پردرآمد جامعه از سوی اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور</span>، سخنگوی دولت آنرا تکذیب کرد! چرا؟!</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;"><span style="color: #0000ff;">مگر دستور معاون اول رئیس جمهور بر اساس لایحه دولت که نوبخت آن را تنظیم و مجلس آن را تصویب کرده، نبوده</span>؟! <span style="color: #ff0000;">پس موش و گربه بازی نوبخت به نمایندگی از حزب اعتدال و توسعه آمریکایی! با جهانگیری به نمایندگی از حزب کارگزاران سازندگی لیبرال دموکرات! برای چیست</span>؟ چرا رئیس جریان اعتدال اسلام رحمانی، یعنی جناب روحانی، این دو نفر را تنبیه و عزل نمی کند؟!</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;">چاره کار چیست؟ مردم عزیز کشورم بدانید، <span style="background-color: #ffff99;"><span style="color: #800000;">هر مدیر لایقی را رئیس جمهور برای تدبیر در امور اقتصادی دعوت به کار نموده، <span style="color: #0000ff;">یک شرط داشته اند و آن برکناری باقر نوبخت از سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور بوده</span></span></span>! <span style="color: #ff0000;">که حسن، جرأت آن را ندارد! چرا؟! <span style="color: #000000;">آیا پسر نوبخت و دختر برادرش، از محل سهمیه برجام، به آمریکا رفته اند؟!</span></span><br /></span></strong></p> <p style="text-align: left;"><span style="color: #ff00ff;"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: "Tahoma",sans-serif;">والسلام</span></strong></span></p><br /></div> <a href=http://vaznesiasy.parsiblog.com/Posts/1197/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%8A%D8%B1%D9%8A+%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D8%8C+%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AE%D8%AA+%D9%87%D9%88%D8%A7!/ rel=”nofollow”>جهانگيري ابلاغ، نوبخت هوا!</a>